عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : محمود هدايت )
103
شاهنامهء ثعالبى در شرح احوال سلاطين ايران ( فارسى )
كيخسرو با تأثّر بسيار از مرگ پيران گفت : چقدر مرگ اين مرد شريف و فرشتهء عفيف كه بين اين تبهكاران و شياطين واقع شده بود مايهء افسوس است محقّقا چنانچه او را زنده يافته بودم برحسب لياقت و مقامش با او رفتار كرده پاداشش ميدادم افسوس كه آنچه گذشت قابل جبران نيست ! و آنگاه امر داد تا بتشريفات لازمه پرداخته جنازه او را به وطنش منتقل كنند . ذكر حوادثى كه منجر بقتل افراسياب مىشود سران سپاه از نقاط مختلفه مجتمع گشته به كيخسرو پيوستند و سواره با او به راه افتاده درفش كاويانى را پيشاپيش او مىكشيدند . افراسياب نيز با عساكر خود از جيحون گذشت و چون از ماوقع استحضار يافت و خبر قتل پيران و دگر افسرانرا كه با او از پاى درآمده بودند شنيد و بتسليم تركان به كيخسرو وقوف يافت يأس بر او مستولى شد و درباريانرا مرّخص كرده تنها ماند و از تخت به زير آمده جامه بر تن دريد و روى به خاك ماليده عقدهء دل را با سيل اشك بيرون ريخت و آه سرد از دل پردرد برآورده گرفتار اضطراب و وحشت شد پس البسهء خود را تغيير داده سران سپاه و وجوه عساكر خود را بار داد و رنج و عقدهء خود را با هيجان بسيار بدانان بازگفت و همه را بجهد در امر جدال تشويق نموده مال فراوان وعده داد و امر به حركت نمود پس جمعا با او به راه افتاده در برابر قشون كيخسرو قرار گرفتند . دو قشون در كنار صحرائى كه از راست به خوارزم و از چپ به دهستان منتهى ميشد قرار گرفته اردو برپا ساختند . افراسياب به منظور انعقاد عقد صلح با كيخسرو باب مذاكرات مفتوح ساخته متعهّد شد مال فراوان به دو واگذار كند كيخسرو جواب داد : به خدا قسم كه بمال و مقال تو از نقشهء خود منحرف نخواهم شد و جز بشمشير كه بين ما حكمفرماست به چيزى دست نخواهم يازيد . پس افراسياب بكوفتن طبل و خروج از معسكر خود به قصد جنگ امر داد . جنگ همچنان ادامه يافت تا تاريكى شب فريقين را از يكدگر جدا ساخت كيخسرو مثل اينكه قبلا جريانرا از پس پردهء نازكى مشاهده كرده باشد سران سپاه و خاصان را سپرد كه در كمال حزم و احتياط از شبيخون غفلت نورزند